تاج اف سی

نقد مسعود فراستی به فیلم "چ" ابراهیم حاتمی کیا :: نستوه

نستوه

خستگی ناپذیر

نستوه

خستگی ناپذیر

نستوه

سلام
عنوان وبلاگ ما (نستوه) به معنای خستگی ناپذیره و این به این معناست که ما خسته نمیشیم و ادامه میدیم و در رابطه با هر چیز مفید ممکن پست میذاریم انقدر که شما خسته بشین که چرا ما خسته نمیشیم.

آخرین نظرات
نویسندگان

پاوه و شرایط بحرانی اش خوب به تصویر نمی آید. هرچه جلوتر می رویم شخصیت اصلی هم ضعیف تر می شود و منفعل.

«چ» حاتمی کیا نه قهرمان جنگ دفاعی ماست نه دیپلماتی موفق. حال آنکه چمران از استراتژیست ها و فرماندهان بزرگ جنگ ما بود؛ چریکی آرمانگرا و سازمانده، عارف و متفکر. «چ» اما فرمانده ای در خود، درونگرا و عقل گرا است و منفعل و تنها، که اهل جنگ نیست؛ گویی تمام این سی و اندی سال پس از واقعه پاوه تا امروز را پشت سر دارد و حالا پا به سن گذاشته و آرمانگرایی اش رنگ باخته و واقعگرا شده همچون فیلمساز ما . «چ» گل را کنار تفنگ می گذارد و شعار سر می دهد که کشتن کار ما نیست. پس چگونه می شود از مردم دفاع کرد و حتی از صلح، که مساله اصلی او و فیلمساز است؟ فقط با مذاکره؟ آن هم مذاکراتی بدون دستاورد و نتیجه. اگر مذاکره جواب نداد چه؟ نباید دست به اسلحه برد و برای برقراری صلح جنگید ؟ کاری که به درستی همین «چ» هم می کند و برای جلوگیری از کشتار مردم بی دفاع پاوه تفنگ را بر مذاکره ترجیح می دهد. راه دیگری ندارد جز تسلیم ، که خوشبختانه اهلش نیست. اهل سازش چرا؛ اما نه سازشی روی اصول. پس شعار و رفتار اومانیستی کشتن کار ما نیست باد هواست. و گل روی تفنگ نیز. بگذریم که تیراندازی اش در بار اول با آن شکل اسلحه گرفتن و گام برداشتن به شخصیت اش نمی خورد؛ خیلی اکشن امریکایی است. مذاکره اول «چ» با رهبر ضد انقلاب عنایتی در گورستان بیشتر نشان دوستی و احترام قدیمی است و یاد آوری خاطرات و بهانه ای برای فلاش بک و کلی لفاظی و حرف های شعاری در دفاع از وطن و از اصول. و دومین اش در اتومبیل نیز به کل ناموفق اس. پس او چه نقش و اثری در آزادسازی پاوه داشته؟ دفاع از شهر نیز که اساسا توسط وصالی و تیم اش بوده و در آخر نیز این پیام امام است که راه گشا می شود.

تنهایی «چ» نیز درنیامده؛ تحمیلی است و شعاری. چه در صحنه حمل گاری پر از اجساد مردم با شمایلی مسیح وار ، و چه در فلاش بک آخر فیلم که با بغض و اشک فیلم های یادگاری خانوادگی اش را از دوربین بیرون کشیده دور می اندازد ؛ و تنهایی وسترن وارش در بیابان – به سبک ته جویندگان فورد مثلا و سفر به ناکجا آباد و محو شدن در جاده ؛ که سخت غیر رئال است و به لحن رئال فیلم آسیب می زند. جای این صحنه هم مناسب نیست و منطق ندارد؛ بخصوص بعد از خلاصی از آن وضعیت بحرانی. شاید جای درست آن قبل از پایان آخرین دیدار با عنایتی باشد. نماز خواندن «چ » نیز در آن شرایط سخت درگیری، ادایی است و نمایشی.

براستی «چ»، چمران خمینی است یا چمران بازرگان؟ به نظرم هیچکدام . چمران، «چ» شخصی حاتمی کیاست؛ که چمران محافظه کار شده و عقل گراست . شاید مناسب امروز ؛ شاید . در وافع این چمران ، نه واقعی است نه تاریخی ؛ فقط واقعگراست . چمران بهانه است – بهانه ای مناسب – برای فیلمساز که حرف امروزی صلح طلبانه و به قول خودش واقعگرایانه اش را بزند و بس.

و اما بقیه آدم‌ها‌: وصالی ، رادیکالی جوان است – که در واقعیت چنین نبوده – و اهل مبارزه صرف با دشمن و مخالف مذاکره و سازش . گویا این تصویر از او تمایل دلی و سمپاتی فیلمساز است به او - که دوره اش سپری شده - . این تمایل اما با انتخاب بازیگر و گریم او نقض غرض است و سمپاتی نمی نماید، که برعکس آنتی پاتی می نماید ؛ و فیلمساز ما نمی داند.

فلاحی دیگر شوخی است .
به مقوا    [ D: ]   می‌ماند تا شخصیت یا حتی تیپ .

هانا – زن بچه دار کرد – هم که بین شوهر و برادر مانده ، نه شخصیت است نه تیپ . بچه اش هم اکسسوار است و ما را به یاد بچه هامون می اندازد . با تاکید زیاد و بی مورد روی زن ، " نماد " نمی شود و مام وطن ( به قول فیلمساز ) . چطور است برای فهمیدن ما ، روی پیشانی اش نوشته می شد : مام وطن ؟

۹۵/۰۴/۰۱
محمّد امین سرلکی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی